به نامه حدا.

تند تند عربی را می خواندم

تا که زود تمام شود و وقت داشته باشم آن کتابه انتخابی ام را

که از ساعت سه روی میزم بود

و هی چشمک میزد را بخوانم

بلاخره ساعت هفت تمام کردم عربی را

و دوساعت تا تعطیل شدنه کتابخانه وقت داشتمکتاب را با شوق و ذوق باز کردم

اما کاملا ضایع و خیت گردیدم و آن کتابی نبود که من فکر میکردم و همانطور

که روی جلدش نوشته بود صرفاً دفترچه یادداشت استاد مطهری بود

و یک سری موضوعاته خاص که

استاد برای مطالعه درباره آن موضوعات منابعی یافته بود

و آدرس آن منابع را نوشته بود، همین!

این اولین بار که نه اما اولین تصمیم جدیِ من برای خوندنه کتاب بود

و یادگرفتم کتاب رو از روی جذابیت عنوان و فهرستش انتخاب نکنم

و یه نگاهی هم توش بندازم

(جالب این کتابِ "یادداشت های استاد مطهری"

هشت جلده قطوور هم بود، شاید روزی به کار آید)

خلاصه اینکه رفتم که کتابو بذارم سرجاش چشمم خورد به قفسه کناریش

که همه کتابای دکتر شریعتی بود

از خوشحالی تو پوست خودم نمیگنجیدم (نمیدونم چرا واقعا)

کتابای شریعتی و مطهری رو دوس دارم به خاطره دوتا دلیل ساده

(شایدم دلیله بچه گانه بی سوادانه و مسخره)

کتابای این دو شخص و حرفاشون:

یکی اینکه باعث میشه سوالای خفتۀ توی ذهنم بیدار شن

و منو به فکر کردن وادار میکنن

و دومین دلیل که باید اول میگفتمش اینه که

 سبک حرف زدنشون خیلی ساده و عامی و قابله فهمه

و واسه منه دیپلمه پشت کنکوری درباره موضاعته جذابی حرف زده

همون موضوعاتی که تو 13 14 سالگی توشون غرق شده بودم و بعده مدتی گذاشتموشون کنار.

اکثر کتابای مذهبی و فلسفی ایرانی وقتی بازشون میکنی اولاً انقد سخت نوشته شده

که هیچیشو نمیفهمی دوماً همه اثبات ها و نتیجه گیری هاشون براساسه

یه سری چیزاست که تو اصلا هنوز اونچیزا رو نمیتونی قبول داشته باشی

خیلی مسخرست

مثلا بیای بحث توحید خدارو از طریق قرآنش اثبات کنی

آخه مگه میشه کسی که خدارو قبول نداره بیاد قرآنش رو قبول داشته باشه؟

و از طریقه قرآنش قانع بشه و توحید رو بپذیره؟

دُمِ روباه؟..خخخه...چی میگم

نمیدونم کتاب خوندن رو از جای خوبی شروع کردم یا بد

ممد میگف هم شریعتی هم مطهری هردوشون دچار انحراف عقیدتی بودن!

چون استدلال ها و استنتاج هاشون بر اساسه عقله خودشونه!

و عقله انسان کامل نیست و محدوده!

و ما باید طبق قرآن و احادیث ائمه به اینطور موضوعات جواب بدیم!!

و من در این بین گنگ میمونم که چه باید بکنم و چه باید نکنم.

طبق قرآن؟کدوم قرآن؟ قرآنی که همش کلی گویی میکنه

و روشن نیست حرفاش و پر از ضد و نقیضِ

و برای رفع شبهه هاش باید یه سری کتاب های چندین جلدیه تفسیر که معلوم نیس کی نوشتتشون

و از کجاش این تفسیر و توضیح هارو دراورده!

یا احادیثی که میگن تو دوران حکومت بنی عباس و اینا به شدت از بین رفتن

و یه سری حدیثه جعلی دیگه جایگزین شدن

و بعضیا فقط میتونستن حدیثارو حفظ کنن تازه اونم چقد کم و زیاد میشدن حدیثا

تازه این قضیه برا هزااااروچارصد سال پیشه

بعد براساسه این حدیثا میشه چیزی رو تفسیر کرد؟

حدیثایی که معلوم نیست خودشون از کجا اومدن؟

امیر دیشب حرف از "علم رجال" میزد.

میگفت علمیه که اگه یاد بگیری میتونی حدیث اصل رو از جعل تشخیص بدی!!!

(اصن مگه حدیثه اصلی مونده؟)

امیر جوجه طلبمونه، چار ماهه طلبه شده

چی داشتم میگفتم؟

خلاصه تصمیم گرفتم کتابهای شریعتی و مطهری رو از جنبه منتقادنه بخونم

که یه موقع یکاره مریده شریعتی یا مطهری نشم و زرتی تاثیر نگیرم

و سعی کنم با خوندنه کتابای دیگه بتونم حرفای اونا رو نقض کنم

که اگه نتونستم نقض کنم پس قبولشون کنم

نمیدونم واقعا...

مغزه کوچیکم داشت منفجر میشد امروز.

___________________________

داشت راجبه فلسفه جدید و رسیدن به این نتیجه که

انسان "عبث و بیهوده" ست حرف میزد

و مقایسه میکردم حرفه فیلسوف های قرن 17 و 18 و 19 رو با قرن اخیر

و خیییلی حرفای جالب دیگه که من تاحالا بهشون توجه نکرده بودم

و میگفت الانه آدمای آگاه اینو میگن:

همه چیز به بیهودگی منجر میشود

و این طبیعی است که منجر شود

چون همه چیز برای انسان است

و انسان نمیدانیم که برای چیست

و این به خاطره این است که نمیدانیم انسان کیست

و اگرچه معتقد بود این تفکر باعث ایجاد یأس و نامیدی میشه (که شده)

اما جای خوشحالی داره

چون انسان داره آگاه میشه

چون دیگه تعریفش از انسان

اون تعریفه قرنه هیفدهی که میگه "انسان حیوانیست ناطق و تمام" نیست

یه جایی از کتابش میگفت

از شما میپرسم " آیا امیدوار بودنه یک احمق بیشتر مقبول است یا

یأسِ یک آگاه؟ آیا خوشبختی که زاییدۀ بیشعوری است ارزش بیشتری دارد یا

بدبختی ای که ناشی از شعور است؟

این را عرض میکنم که اساساً خوشبختی فرزند نامشروعه حماقت است،

همه کسانی که در جستوجوی خوشبخت بودن هستند

 بی خود تلاشی در بیرون از خود نکنند،

اگر بتوانند نفهمند، میتوانند خوشبخت باشند!"

و خیلی حرفای دیگه که وقتی کتابه رو کامل تموم کردم میام یه

نتیجه گیریه کلی ازش مینویسم

منتظرم سریع فردا شه برم کتابخونه ادامه کتابه رو بخونم.

شبخیر.فعلا.

https://ketabnak.com/images/covers/13kbkvjotx.jpg


اولین کتابی که از شریعتی حوندم فاطمه، فاطمه است، بود.خیلی قشنگ یود

اما کتابی که امروزشروع کردم(انسان بی خود) فضاش با اون فرق داره.